معين الدين محمد زمچى اسفزارى

202

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

سرحد مكران تاسجستان شاهزاده « 1 » ميگشايم و مسخر ميگردانم ، يسور هزار سوار نامزد فرمود پيش خواجه مجد فرستاد او با اين سواران كارها كرد و بعضى از نواحى خواف را بتاخت و مال و بردهء بسيار بلشگر پادشاه‌زاده برسانيد بعد از چند وقت خواجه سعد الملك و حكام و كلانتران خواف لشگر بسر خواجه مجد كشيدند چون او مردان جنگى بسيار داشت برو دست نيافتند . پس آنجماعت درين باب بملك غياث الدين رجوع نمودند و از تطاول و دست‌اندازى خواجه مجد تظلم كردند و ملك نيز خواجه مجد را از اين افعال منع كرده بود و مفيد نيامده و عزيمت حرب او در خاطر قرار داده پس در صفر سنهء عشرين و سبعمايه ناصر الدين ايلچى خواجه و ناصر الدين طغرل قوشچى را با پانصد سوار بجانب خواف فرستاد و خود روز شنبه بيست و هفتم صفر مذكور از هرات بر عزم محاصرهء قلاع خواجه مجد نهضت فرمود و چون ايلچى خواجه و طغرل بحدود خواف رسيده‌اند و خواسته كه بقلعهء نيازآباد روند خواجه مجد خبر يافته صد مرد دلير كارديده از سجستانى و خوافى و قهستانى را فرموده كه بضبط و كومك قلعهء نيازآباد « 2 » روند و آن صد مرد هنگام شام از حصار مآثرناباد بيرون آمده متوجه نيازآباد شده‌اند و چون نزديك نيازآباد رسيده‌اند بلشگر ملاقى گشته‌اند و ميان ايشان جنگ افتاده و بيست نفر از آن صد مرد كشته شده پنج تن اسير لشگر ملك گشته‌اند و باقى هزيمت نموده بعد از دو روز ملك غياث الدين با لشگر گران نيازآباد رسيده حصار را محاصره كردند و مبارزان خواف جنگهاى مردانه و جانسباريهاى بهادرانه بظهور آوردند .

--> ( 1 ) - كلمهء « شاهزاده » مفعول له فعل « ميگشايم » است . كه بدون ادات « از براى » و امثال آن استعمال شده است . يعنى : حصارهاى . . . از براى شاهزاده ميگشايم . ( 2 ) - نيازآباد . ماثرناباد : هردو از قلاع ناحيهء خواف ميباشند .